|
یک ساعت که آفتاب بتابد ، خاطره آن همه شب های بارانی از یاد میرود مرا این گونه باور کن: کمی تنها، کمی بی کس، کمی از یادها رفته خدا هم ترک ما کرده، خدا دیگر کجا رفته!!!! نمی دانم مرا آیا گناهی هست؟ که شاید هم به جرم آن غریبی و جدایی هست؟ مرا این گونه باور کن ...
شب هم از راه رسید، و سیاهی همه جا را پوشاند. دل من، در پی گمشده ات می گشتی؟ او نخواهد آمد، رفتنی رفت که رفت. فکر پرواز دگر ممکن نیست. من و یک دنیا درد، تو و رویای محال، من و تنهایی و فردای دگر همه ی آنچه که برجا مانده، و حقیقت تلخ است. من او را رها كردم و چقدر سخت است عزيزترينت را رها كني اما من آنقدر او را دوست دارم كه او را رها مي خواهم رها از تمامي بندها و زنجيرها هر چند او هيچگاه در بند من گرفتار نبود چرا كه من خود اينگونه خواستم هيچگاه بخاطر هميشه بودن با او براي او بندي نساختم اما او در بند خود گرفتار بود اي كاش از خود رها شود همانگونه كه من با او از خود رها شدم ...
نمی دانم نمی دانم نمی دانم نمی دانم نمی دانم نمی دانم
بلند ترين شاخه درخت ، يک واژه را مي فهمد ، و آن هم تنهائيست . . به سلامتی دیوار! نه به خاطرِ بلندیش، واسه اینکه هیچوقت پشتِ آدم روخالی نمیکنه *** به سلامتی دریا! نه به خاطرِ بزرگیش، واسه یکرنگیش. *** به سلامتی سایه! که هیچوقت آدم رو تنها نمیذاره. *** به سلامتی همه اونایی که دوسشون داریم و نمیدونن، دوسمون دارن و نمیدونیم *** به سلامتی زنجیر! نه به خاطر اینکه درازه، به خاطر اینکه به هم پیوستس *** به سلامتی خیار! نه به خاطر «خ»ش، فقط به خاطر «یار»ش. *** به سلامتی شلغم! نه به خاطر (شل)ش، به خاطر(غم)ش. *** به سلامتی کرم خاکی! نه به خاطر کرمبودنش،به خاطر خاکیبودنش *** به سلامتی پل عابر پیاده! که هم مردا از روش رد میشن هم نامردا ! *** به سلامتی رودخونه! که اونجا سنگای بزرگ هوای سنگای کوچیکو دارن. *** به سلامتی عقرب! که به خواری تن نمیده. *** به سلامتی سرنوشت! که نمیشه اونو از "سر" نوشت. *** به سلامتی سیم خاردار! که پشت و رو نداره |
تسليت![]()
از میان جمع یاران من چه تک افتاده ام. . . آرشيوآبان 1388مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 لينكها
یک مسیر بی انتها |